غروب این جمعه دلگیر نبود !!!

خبببب بالاخره پروژه دوخت چادر و کیف دخترک تموم شد! یعنی کلی مرارات کشیدما ... خیاطی بلد نباشی همچی سختیاییم دارههههه ... ولی ارزشش رو داشت .....

 و اما دیروز .... میتونم بگم عالییییییییییی ..... عالی .... هر چند سر صبحش خبر خوبی نشنیدیم ... یه خانوم از اقوام همسرفوت شدن باید میرفت شهرستان ....

نیم ساعت بعد دیدم دخترک عبوس و گرفته نشسته ..میگم چی شده ..میگه خب امروز روز مادره ... چی میشد من با بابا میرفتم ... چند ساعت اونجا بودم؟

گفتم خب نظر بابا رو پرسیدی؟ گفت آره میگن سخته ... باید کلی سوار پیاده بشی ... گفتم صبر کنم ببینم چی کار میکنم!

با اینکه هنوز کم حرف بودم! اما به علی گفتم میشه ما هم بیاییم؟ عصر روز قبلش کادوی عمه رو خریده بودم ... برای مامان هیچ ایده ای نداشتم !

گفت خسته میشید ... و البته شادمان بود ازینکه من دارم حرف میزنم و اعتصابو تموم کردمنیشخند

حالا ساعت نزدیک دوازده ظهر بود ...دخترک به سرعت برق همه خونه ها رو مرتب کرد ..منم آماده شدم و  به مامان زنگ زدیم .... خوشحال شد ....

ساعت دو کنار هم جوجه کباب مامان پز که واقعا عالی بود رو خوردیمو ... مجلس ختم اون خانومم رفتیم ... طبق قولم به دخترک رفتیم بازار که کادو برای مامانم بخره .... یه تابلو با جعبه و بسته بندی خیلی خوشگل .... منم نقدی کادو دادم ...

/ 24 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام(منو)

عزیزم دستت درد نکنه و ایشالا در اینده خودش برا دخترش بدوزه :دی دوباره اعتصاب رو شروع کن که فک نکنه تونسته باعث بشه کوتاه بیای [نیشخند] چه چیزی هم تو رانندگی برات کاربرد نداره [نیشخند][خنده] ولی خب عالیه که داری تلاش میکنی با همین نترس رفتنه که میشه خوب یاد بگیری [مغرور] همیشه خوش باشی :)

فاطمه

عین فرشته ها شده ریحانه عزیزم [قلب][ماچ] حالا بر عکس من همیشه این ترمز زیر پامه فک کن به جای اینکه گاز بدی ترمز بگیری خوبیش اینه که همه اماده باشن وکمربنداشون بستس[نیشخند][خنده]

ناردونه

مبارکش باشه ریحانه جون ، ایشاالله لباس عروس تنش کنی. بعد از یه مدت که رانندگی کردی ، دیگه به ترمز و گاز و کلاچ فکر نمی کنی ، اتوماتیک انجام میدی. فقط تا اون موقع با سرعت کم رانندگی کن.

فهیمه

عزیزم من عکس رو تو وایبر دیدم فکر کردم از اون چادر حاضری ها گرفتی برای ریحانه واقعا دستت درد نکنه عین چادر خواهرزاده منه اون حاضری شو خریده ماشاالله تو به تو میگم عزیزم منم چند روزه با همسر میرم رانندگی دیشب رفتم خیلی عالی بود دارم تمرین میکنم اول یاد بگیرم بعد برم اموزشگاه الان فقط رو دنده 1 میرم و دور زدن رو یاد گرفتم سختهاش مونده انشاالله زود یاد میگیرم برا من که گواهینامه خیلی لازمه هر روز میرم سر کار با ماشین برم برام راحت تره موفق باشی گلم [ماچ]

فهیمه

راستی برای روز پدر چه فکری کردین بگین منم یاد بگیرم

آیسان

بعد از مدت مدیدی نداشتن نت بالاخره امروز تونستم بیام.نشستم پستات رو خوندم.سیزده بدر چه جای قشنگ و دنجی رفته بودین[قلب]واقعا دلم میخواد بیام کرمانشاه! از صمیم قلبم میگم.خوشبحال ریحانه.خیلی وسایلش خوشمل شده یعنی جا نمازشم کار خودته؟؟؟؟خیلی قشنگه که ، آدم هوسش میشه هر چند عکسشو واضح نذاشتی گفته باشم:| جا نمازه مشخص نیست.راجع به قهرتم خوندم! امیدوارم نتیجه بده :| راستی تدریس چی شد؟ دیگه نمیری؟

آیسان

آهان یه چیز دیگه! ماشین خریدییییییییییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟مبارک باشه دوسم[قلب][قلب]

فهیمه

عزیزم باورت نمیشه من امسال اصلا کادو نگرفتم هیچ یه پیام تبریک هم نداد هیچ یه کلمه هم زبانا به من تبریک نگفت و قدردانی نکرد من که اینهمه براش زحمت کشیدم با اینکه دلم نمیخواست بگم ولی بهش گفتم که همه غریبه ها خواهرام حتی مجری های تلویزیون برای ما مادرها تبریک گفتن جز همسرم و نزدیکترین کسم من که امسال مادری رو بیشتر از پارسال تو خودم احساس کردم انتظار داشتم از طرف همسرم قدردانی بشم اونم خودشو توجیه کرد طبق معمول عادت غالب مردها به خاطر همین ازت مشاوره خواستم نمیدونم چیکار کنم اصلا نمیخوام مثل خودش باشم

ناردونه

[گل][گل][قلب]