در حکایت صبر و حوصله همسر و مدیریت ساختمان!

خب این ریلکسی همسر هر قدر باعث ناراحتی من میشه خیلی جاهام خوب بوده!یکی توی روزهای مستاجریمون با اون صابخونه های عجیب غریب .... یک نمونش وقتی بعد سه سال توی اون خونه بودیم و قرار جدیدو تنظیم کردیم ..اومد و گفت تخلیه کنید ... اینکه در مقابل توهیناش و بی ادبیهاش چقدر علی کوتاه اومد بماند! هر قدرم دلش خواست ایراد بهانه گرفت فقط بخاطر اینکه دخترش میخواست با کسی ازدواج کنه و اینها نمیخواستن ما بفهمیم که با هم دوست بودن!!!!!!!!!! خب اینو من از ماهها قبل فهمیدم بدون هیچ سوالیم فهمیدم ... اصلا هم برامون مهم نبود ولی اونا حاضر شدن به ما تهمت بزنن و توهین کنن که ما با خبر نشیم .... پارسال که خانوم صابخونه رو دیدم حسابی منو تحویل گرفت و گفت تا ابد شرمنده صبوری و سکوت شما دوتاییم!

میگفت هر آدمی که توی اون خونه اومد و رفت من بیشتر تاسف خوردم برای از دست دادن شما!

به هر حال توی اون موقعیت اونا ضربه بدی از نظر روحی و مالی به ما زدن و شرایط بدی برامون پیش اومد ..اما علی حتی یکبارم نه صداشو بالا برد نه بحثو ادامه داد...

منم که کلا سکوت مطلق بودم!

حالا بگذریم از ماجراهای بعدی و صابخونه ها! وقتی ما سال 88 اینجا رو خریدیم .(دقیقا توی اوج روزای شلوغی اون سال!) اینجا نوساز بود . و تقریبا همسایه ها همه صاحبخونه بودن ...

یکی از واحدا مدیریت رو بعهده گرفت ... خب 8 واحد زیاد نیست ..مدیریتشم سخت نیست ... تا دوسال هم هیچ حرف و بحثی نبودما هم این اقا رو قبول داشتیم ...اما وقتی یکی از واحدا فروخته شد و همسایه جدید اومد! سرو صداها و ناسازگاریهام شروع شد ... برای مبلغ ناچیز شارژ ...برای همه چیزززززز ... جالبه که به مدیر میگفت تو دزدی! این اقای مدیرم به شدت جوشی و عصبیه .... فقط بگم پارسال کار به زد و خورد کشید و کلانتری و سرو صدا و خود زنی و.......... جالبه این اقای معترض مدعی هست که تا قبل این بالا شهر!ساکن بوده و ماها بی فرهنگیم!در حالیکه هزینه شهرداریو از شارژکم میکنه و زباله هاشو برمیداره میبره سر کوچه توی سطلای عمومی میریزه!خنده

اوایل بهار امسال من به علی گفتم حالا بذار من مدیر بشم این اقا خسته شده خیلی مدیر خوبیه اما صبر نداره ..شاید تو معذورات بمونن همسایه ها و انقدر اذیت نکن!

خب این پیشنهادم واقعا از ته دل نبود خواستم علی هم به فکر بیفته ..و البته چند وقت بعدشم مدیر ساختمان شد ...

یکی دوروز دوروبر ساخت بُرد بودم و خیلیم خوب شد ... علی یه حدیث از حقوق همسایه توی بُرد زد ... که این آقا پایینش نوشت"لعنت بر حرامخور" عذر میخوام که اینو نوشتم ولی واقعا درین حد بی ادبه! منم که دیدمش داشتم سکته میکردم گفتم هر چیزی به علی بیاد این یک مورد نمیاد!

این ازین آقا که باز بنای ناسازگاری گذاشت و باز شارژنداد .... یه اقای دیگه هم طبقه اولن و اتفاقا اوضاع مالیشون عالیه ... و فرمودن که ما طبقه اولیم و از اسانسور کم و کوتاه استفاده میکنیم! بنابراین هزار تومن!!!!!!!!!!! از شارژو نمیدیم! و هر ماهم در کمال خونسردی هزارتومنو کسر میکنه!

بین همه این اتفاقات علی و من هرکس هر چی میگفت چیزی نگفتیم ... علی یکروز رفت با اون اقای عجیب صحبت کردو با لطایف حیل راضیش کرد که شارژو پرداخت کنه ... یعنی دقیقا کاری که مدیر قبلیم میتونست انجام بده ....

حالا معضل جدید داریم ! پسر همسایه واحد 8 خروس و مرغ اورده و توی اتاق خوابش نگهداری میکنه و صبحا سرو صداشون گوش خراشه واقعا! جالبه که خیلی هم مدعی فرهنگ و کلاس هستن!

حالا هرروز علی به من میگه من به علی که بالاخره یکی بهشون تذکر بدیم و هردو هم خجالت میکشیم!

از طرفیم بعضی واحدا فکر میکنن هزینه ای که میدن حقوق به علیه و وظیفه داره بره تعمیرات وسایلشونم انجام بدهخنده

خلاصه که مثل هر چیز دیگه ای آپارتمان نشینیم قبل فرهنگش و یادگیری آدابش فراگیر شده .... و اینکه کی و چطوری قراره یاد بگیریم خدا داند ...فقط خدا کمک کنه که ما تا چند وقت دیگه قاطی نکنیم!نیشخند

****************

*دیشب عمه و پدر اومدن خونمون ....  هر قدرم علی خواست پنهان کنه من فهمیدم! اخرم اعتراف کرد و گفت از تو نمیشه چیزی پنهان کردنیشخنداین پست طولانی شد ..پست بعدی شرح میدم

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
*احساس من*

سلام شايد فکر کنید گفته‌هاي آن کاملاً غیرعقلانی است ولی چیزی را که می‌بینید نمی‌توان انکار کرد!شاید نتيجه آن، فقط و فقط حاصل انرژی مثبت میلیونها آدمی باشه که انرژیشون رو بدرقه این نامه کرده‌اند نسخه اصلی در ونزوئلا نزد دختری دانشجو که بنام ماریا است و ارسال کننده اصلی آن است این نامه تاکنون طبق اخبار رسمی مايکروسافت از 15 ماه گذشته تا کنون 49 بار در دنیا به 9 زبان چرخیده شانس برای شما فرستاده شده.با ارسال آن شما خوش شانسی خواهید آورد.کپی‌ها را برای اشخاص بفرستید که فکر می‌کنید به شانس نیاز دارند.این نامه را نگه ندارید.این نامه باید ظرف مدت 96ساعت ازدست شما خارج شود شخصی دیگر به نام داریوش محمودی نیا در روز دوشنبه ساعت 9:50 این پیام را دریافت نمود و بلافاصه آن رابرای 20نفر فرستاد این گونه که او میگوید:پس از فرستادن پیام برای 20نفر 4روز بعد دقیقا همان ساعت با شرکت در همایشی برنده خودروی پراید شدم همان روز جمعه در قرعه کشی همراه اول برنده ی 100 ملیون تومن پول نقد شدم پس اعتقادتو به این پیام مثبت کن وشانستو امتحان کن از آنجا که این کپی باید در سراسر جهان بگردد شما باید 20 کپی تهیه نموده و برای دوستان بفرستید

بی نشان

وقتی نشستی کنار پنجره ای که رو به جاده ای سپید باز میشود یاد مسافران جاده را زنده نگهدار وقتی که در کنار آن پرچم رنگین چای های ماندگار نوشیدی بدان مسافری در حسرت تمام هستی در جاده ای برفی گامهایش یخ بسته است و........................................ (قسمتی از نوشته هایم از دفتر زمستانی ترین اندیشه ها ) اگر استقبال کردی کامل شد بقیه اش رو خصوصی بفرستم[لبخند]

بهی

وای که مدیر ساختمان شدن به نظر من باید جزو مشاغل سخت و زیان آور محسوب بشه. واقعا فرسودگی روحی روانی میاره[نیشخند]

ناردونه

جالبه جمله مشترک همه این افراد اینه که شما دزدیدن. همه شون هم هم از بالی شهر و خونه های ویلایی متراژ بالا تشریف آوردن [قهقهه] ما که بابت مدیریت ساختمون پیر شدیم. ۲ ساله راحت زندگی می کنم بدون هیچ توهین و تهمت ... بعضی ها هنوز فرهنگ آپارتمان نشینی رو یاد نگرفتن لیاقت این آدمها برای زندگی اینه که یه چادر بزنن توی بیابون.

فاطمه

مدیر ساختمون شدن واقعا اعمال شاقه س این همه زحمت بکش اخرش هم اینجوری مزدت رو میدن به نظر من بی خیال مدیریت بشید [لبخند]

راسپینا

توی ایران واقعا از بین ده تا خانواده دو تا خانواده فرهنگ آپارتمان نشینی رو دارن. با کمال تاسف و شرمندگی میگم. اینجا اما از این خبرا نیست اصلا همسایه ها همو نمیشناسن و بهم کاری ندارن...یعنی نمیتونن کاری داشته باشن... ما یه همسایه تو ایران داشتیم که مهمونهای خونه های همسایه های دیگه رو می پروند[تعجب] آره به همین راحتی... بعد ادعای فرهنگ چند هزار ساله مون هم میشه... به نظرم نباید قبول میکردین مدیر ساختمون بشین...سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن. راستی شیطون نگفتی چی رو پنهان کرده بودن ازت

eternity

سلام. وب خوبی دارید. چه دردسرهایی دارین با همسایه هاتون. شکر خدا ما نداریم. دوست داشتین به ماه هم سر بزنین. با اجازتون لینک می کنم. دوست داشتین لینک کنین. [گل][گل]

فرامرز

سلام. این پستتون رو الان خوندم راستش تعجب کردم دو سه باری اطرافم رو نگاه کردم که نکنه ما با هم همسایه هستیم و من نمی دونم آخه ما هم دقیقا همین مشکلات را داریم به اضافه چند تا مشکل خاص. سه تا همسایه ما جوشی هستند دائم به هم می پرند این وسط من شدم شیخ و شیوخ باید صلح و سازش کنم . امان از همسابه بد امان از همسایه بی ملاحظه امان از همسایه مردم آزار ... حالا خانم من هم جوشی هست هر چند وقت زنان آپارتمان با هم دعوا می کنن برای خودمون بساطی داریم . خدا رحم کنه . زندگی که معلوم نیست فردایش باشیم واقعا ارزش این چیزها را دارد ؟ شاد باشید و سلامت

فرامرز

سلام . من کرمانشاهی نیستم در ضمن تهرانی هم نیستم . ولی یکی از بهترین دوستانم کرمانشاهی است که بسیار بهش علاقه و ارادت دارم و از زمان دانشگاه با هم دوست صمیمی بوده و هستم . در کل من از کردها خاطرات خیلی خوبی دارم خدا همه اونها را حفظ و سلامت کند . در مورد آپارتمان یک نکته خنده دار بگم که وقتی چند روز دعوا نمیشه همه تعجب می کنن . خوب اینم برای خودش زندگی هست دیگه . شاد باشید.

فرامرز

سلام . آی پی من البته مال تهران است اینو درست حدس زدید احسنت به شما. ولی خودم از تهران خیلی دورم . هفت هشت سالی تهران به خاطر تحصیل بودم ولی کلا از زندگی در تهران به دلایلی بیزارم . اصلیتم مال یکی از استانها است ولی در استانی دیگه زندگی میکنم . عجب زندگی عجیب و غریبی داریم ما انسانها. شاد باشید و سلامت