عاشقت شده ست ...

دیروز اتاق دخترکو و کمد و کتابها رو مرتب کردم سه تا کیسه دور ریختنی .... چند تا کارتون که باید ببرم خونه مادرشوهرم ... و یه اتاق خلوت شده و مرتب!

دیشب هم خیلی خوب بود ... چون حرفهای خوبی شنیدم ..هم خیلی سخت گذشت ... تا چهار صبح بیدار بودم ...علی  اداره بود و دخترک هم نبود ... تمام وجودم استرس بود ... ولی گذشت ...  امروز هم مامان و خاله ناهار اینجا بودن ...مامان امشب بستری میشه ....

دارم برنامه میریزم برای کلی کار که از پاییز شروع میشه ....

***********************

*گاهی فکر میکنم کاش  دوست داشتن و دوست داشته شدن انقدر سخت و دردناک نبود.....

/ 1 نظر / 26 بازدید
صدف

ایشاالله هر چه زودتر حال مامانت خوب بشه. بوی پاییز و مدرسه داره میاد و من متنفرم از حال و هوای این روزا. عاشقی بدترین درده دنیاست ...بدترین...