گرم مثل ع ش ق!

بعضی وقت ها نه اینکه حرف ها خوندنی باشن اما دلم میخواد بنویسم ....

از صبح همینطوری دور خودم میچرخمو دلم گرفته .... صبحم با خنده بود ... با یه سلام از ته به خودم و گلهایی که از حیاط چیدم و توی گلدون گذاشتم ....

 

یک دنیا عشق و انرژی مثبتو همراه گلها توی گلدان گذاشتم ... اما ته دلم گرفته بود ... دستی به سروروی خونه کشیدم ..ولی نتونستم به ترجمه برسم ....بغض داشتم ....

یک وقتهایی اینطوریه دیگه .... دیگه حس و حال دنیات زیادی زنانه و لوس و دلگیر میشه ...چند روز پیش به علی میگفتم آدمی که توی یه رابطه عادی ازدواج میکنه مسئولیتش خیلی کمتره تا کسی که مثل من و تو عاشق شدیم و بعد ازدواج کردیم ... آدمی که ته قلبش عشقو تجربه و احساس میکنه باید جواب خیلی چیزا رو بده .... باید خیلی کارها بلد باشه که آدم های عادی بلد نیستن ..... اون دردی که عشق می ریزه توی وجودت چنان تو رو بزرگ مییکنه که احساس میکنی قدرتت خیلی زیاده ..خیلی کارها از دستت برمیاد که انجام بدی که طرف مقابلت احساس دلگرمی کنه ....

منظورم ازین سورپریزهای عاشقانه و قربون صدقه رفتن ها نیست ... منظورم یه چیزی ماورای همه ی اینچیزهاییه که به غلط اسمشو عشق گذاشتن ....

عشق یه مسئولیت بزرگه ... که آدم ها رو بزرگ میکنه ... چیزی که ادم عاشقو متمایز میکنه همینه ....روزی که من و علی به هم محرم شدیم درست 16 سال و دو ماه و سه روز از زندگیم میگذشت ...

خوب یادمه که اولین باری که اومده بود منو ببینه وقتی با هیجان اومد و کنارم نشست .... بهش گفتم "مرا کم دوست بدار.... همیشه دوست بدار" و گفتم مسئولیتمون خیلی سنگینه ....

عشق فقط گل و حرف و ... اینجور چیزهای عادی و روتین همه رابطه ها نیست ....

یک چیزی داره که بهش میگن حرارت! و این حرارت رو باید منتقل کنیم به طرف مقابلمون که دلش گرم باشه و نگاهش امیدوار.....

یک وقت هایی ازین سردی گاه و بیگاهی که سراغم میاد دلم میگیره .... امروز وبلاگ دخترکو میخوندم ... یک سالگیشو .... توی اوج تنهاییام برای علی نوشته بودم که بهم دلگرمی میده که خوشحالم ازحضورش ... یعنی واقعا هم همین حسو داشتم ..با اینکه نبود من اما همین که حرارت عشقشو احساس میکردم کافی بود برام .... اما اونقدر نبود و نبود و نبود .... که حالا با وجودیکه خیلی کارها ر یاد گرفته حتی،حس میکنم اون آتیش پر حرارت وجودم خاموش شده ... نمیگم بی انگیزه ام ..نمیگم میخوام بزنم زیر همه ی عاشقانه هایی که توی زندگیم بوده .... خسته ام ... خیلی خسته ام .... این خستگی از کار خونه و بچه و روتین زندگی نیست .... نیاز به یه رفرش اساسی دارم ... یه چیزی که دوبار آتیش زیر خاکستر وجودمو روشن کنه ... یه چیزی که دوباره از این همه زن بودن شاد باشم ....یک وقتهایی اگر فقط و فقط میگفت حق با توئه کفایت میکرد ....

***********

میدونم دارم مبهم مینوسم ..... اما اجازه بدید همینها رو همین حد اینجا بنویسم ....

میدونم خواننده های خاموش اینجا خیلی بیشتر از روشن ها هستن .... کاش گاهی محض  دلگرمی هم شده بگید چرا اینجا رو میخونید .... من ازین که چراهای شما رو بخونم خیلی خوشحال میشم....

/ 13 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جوان

روایت داریم :دی زن مومن با خدا معامله میکنه. همین که نگاهمون به طرف مقابل باشه ازنظرم تیک میستیک می باشد :دی شما نقش خود را با سرعت مطمئنه ایفا کنید همسفر عالی بلخره سرعتشو با شما تنظیم خواهد ولاشک فیها :دی

جوان

البته بنده مجرد می باشم (خجالت) و مثه تازه فارغ التحصیلای دانشگاه فقط نظریه بلدم :دی شما کولد اند وارم چشیده اید :دی

ملودی

راستش چندبار نوشتم و پاک کردم . نمیدونم چجوری منظورمو بگم . هرچی مینویسم حس میکنم حس واقعی دلم نیست . به هر حال پستی نوشتین حس خوبی داشت التماس دعا[گل]

راسپینا

چقدر خوب می فهممت. چقدر خوب نوشتی. من این حس هایی که تو داری رو هفته ای پنچ روزش رو شاهدشم...سردی خستگی ندیدن... به همسر گفتم و دلیلشو پرسیدم میگه خسته ام از سرکار که برمیگردم همین میشم که حتی بدون شب بخیر گفتن بخوابه... ولی دلم به اون دو روز خوشه که خونه است تازه اگر اون دو روز وایبر بازی با فامیلش تو ایران بزاره و حالمون رو خراب نکنه... اگه اون دو روز از چیزی ناراحت نباشیم... اگر اون دو روز کاری پیش نیاد... اگر اگر.... ولی حداقلش اینه که تو یه دختر داری که بهش عشقتو بدی. من عشقمو باید به قابلمه های تو خونه ام بدم!!!! [ناراحت] هممون دچارشیم عزیزم. هر کس به یه نوعی

بی نشان

کلا نظرات رو میزنه بروز خطا در سیستم اردیبهشتی خیلی قشنگ بود یادم رفت کپی کنم از دست پرشین بقیه رسید؟

بی نشان

منتظر شب آرزوهات هستیم؟ پست نداری امشب؟[لبخند]

گلی

[بغل]

الهام(منو)

" کسی که بعد چهارده سال خسته میشه یعنی دونفره راهو نرفته... " این حرفتو با تموم وجود قبول دارم و صد در صد درسته درسته تموم زندگی ها کمبود دارن و بالا و پایین زیاد دارن ولی مهم اینه که دو نفر با هم و کنار هم سعی کنن که خوب کنن حال همو وگرنه یه تنه کاری که از پیش که نمیبره هیچ ، خسته و بی انگیزه و بی تفاوت میشه یه نفر و اون وقته که موقع عمل هم بار خودش و بار دیگری رو باید به دوش بکشه . ولیییییی از خدا برات یه دنیا دل خوش میخوام که با عزیزات و دختر گلت تقسیم کنی و لذت ببری :)))))

آیسان

الحق که درست و به حق نوشتی هر چی بابت عشق گفتی........ عزیزم چند روزه وبیت خرابه باز نمیشد اصلا برام.کلن هر کی persian بودو باز نمیکرد!

cantimeter

"یه چیزی که دوباره از این همه زن بودن شاد باشم" از یه جایی ماورای همه چی دارین تامین میشین و میشیم. وقتی یکی اون بالا هست که حواسش هست، پس از اونجایی که باید تامین میشیم. مهم نیست طرف مقابل چه جوریه مهم اینه که حس ما و قلب ما به چه سَمتیه. نذاریم طرف مقابل یا هرچیز دیگه ای مانع قلب و حال ما بشه[گل]