تلخم

تلخ ِ تلخ ِ تلخ!

اما این تلخی برام  گزنده نیست .... درست مثل همون شکلاتهایی هست که از بین همه شکلاتها فقط اونا رو میپسندم ..... درست مثل همون قهوه که هرگز دوست ندارم خلوص تلخیش با هیچ شکری شیرین بشه ....

تلخم اما این تلخی برام خوشاینده ..... تلخم .... بغض دارم اما تا اشکام میخواد بریزه بهش نهیب میزنم .....

این اشکها چشمامو بیمار کرده و مطالعه و دوخت و دوزو برام سخت کرده ... نمیذارم بیشتر ازین بیمارم کنن ....

تلخم اما این تلخی رو با هیچ شیرینی زودگذری عوض نمیکنم!

تلخم اما من این تلخی رو به همه ی خوشیها ترجیح میدم ....

تلخم اما به شدت منتظر رسیدن لحظه های سی سالگیم هستم .....

من تلخم اما  آرومم ..... و یک دنیا امید دارم به خدایی که همین نزدیکیست ....

من تلخم اما دوست ندارم با کسی تقسیمش کنم ....

من میخوام خوب باشم .... اونقدر که هیچی حالم رو بد نکنه

من دیگه حریم دلم رو نمیخوام با هیچی شیرین کنم ...با هیچی!